ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
داستانک...تقدیم به کسی که دلش بدرد امد و سفره دلش را باز کرد
...................
میگن زمانهای نه خیلی دور شخصی از فرط گرسنگی و تشنگی دزدی کرد وبقول دوستان خلاف شرع انجام داد.خلاصه دستگیر شد و به نزد قاضی عادل برده شد.قاضی گفت جرمش چیست؟مامور گفت یه قرص نان و یک مشک اب دزدیده است!
قاضی گفت حکمش 1000تازیانه است!ببریدش!!!!!!
مرد بینوا گفت:جناب قاضی شما یا تا حالا شلاق به بدنت نخورده ویا اینکه حساب نمیدانید!!!!!
با انصاف 1000شلاق برای قرصی نان و کمی اب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.................
خدارحمتش کنه اون پیرمردی که این داستان رو واسم گفت...
........
سکوت...
خدارحمتش کنه
حُرباش برای آزادی...
چندین بار اومدمو خوندم متنو تا این که حالا دوزایم افتاد ...
عجب ریش سفیدایی دوروبرتو گرفتنا همشهری...
خوش به حالت ...
خدا رحمتش کنه این داستانک خیلی با ارزش بود واسم
خدا رحمتشون کنه
مردی خبری ازت نیست؟
خدا تو روهم رحمت کنه
خدارهمتش کنه
اگر دلت گرفت سکوت کن !!
این روزها هیچ کس معنی دلتنگی را نمیفهمد!!!!!!
سلام دیووونه...
سال نو مبارک...
مرسی از سکوتت..سکوت کن سکوت کن...سکوت تو کمر فریاد را میشکنه...
سکوت...